مردم شهرنمیدانند...

خرید بک لینک

امکانات وب

Ùx86طر Ùx8aادت Ùx86رÙx87 Ùx87ا جÙx87ت بÙx87تر شدÙx86 Ùx88ب Ùx84Ø·Ùx81ا Ùx86طر Ùx87ا اÙx86تÙx82ادات Ø®Ùx88د را در Ùx82سÙx85ت Ùx86طربدÙx87Ùx8aد بÙx83ذارÙx8aد Ùx85Ùx85Ùx86Ùx88Ùx86(Ùx86ازÙx8a Ùx8aÙx83تا)-->-->-->

قلبم این روزهاسنگین شده است...چشمانم دیگرهیچ رنگی بجزرنگ چشمانت راپذیرانیستند...

وجودم ازفراقت نحیف گشته است...

مردم شهرنمیدانندکه من به امیدیافتن سایه توست که شبهاکوی وبرزن برهم میزنم وشهررابه آشوب فرامیخوانم...

مردم شهرنمیدانندکه لیلی آنقدرعاشق است که تنهابهانه اش برای زیستن نوایی است که گه گاهی گوشش مینوازدوچشمانی که هرچندوقت یک باروجودش رابه ضیافت عشق فرامیخوانند...

ونوشتن برای مجنونش که دوراست زاو ودل بی قرارش...دوراست زلیلی...دوردور...

وصف دلتنگیش راتنهازآسمان بپرسیدکه اوست که نظاره گرلیلی ست...

مردم شهرنمیدانندکه تنها زنگ تفریح لیلی دراین دنیای پرمشغله فکرکردن به آینده وساختن آشیانه ای ازجنس عشق است وهمراهی وهمدردی کردن بامجنون...

مردم شهرنمیدانندکه لیلی روزهاوشبهایش رادرحسرت آغوش تنگ مجنون میبازدوتمام لحظه هایش آغشته به نگاهی است که اورامحبوس واسیرعشق ساخته است...

بگذارمردم شهرندانند...

هرچقدرهم که بدانندتوبازهم ازمن دوری...

آنهاهیچگاه نخواهندفهمیدکه تنهاعشق توست که قلبم رالبریزاززیستن ساخته است ...

نخواهندفهمیدکه بخاطروجودپاکت ازدنیاوتمام آنهادل خواهم کند...

آخرمگردنیابدون تودنیاست؟؟؟

حتی اگرهزاران هزاربارزیربارعشقت مرگ راتجربه کنم دوباره چشم خواهم گشودودوباره عشق راپذیراخواهم بود...

وقتی کنارم نیستی چه کنم بادل بهانه گیرم؟

چه کنم بااین همه تنهایی وبی کسی؟

مجنونم...

زودتربیاکه تاروپودلیلی راغصه انباشته است...

زودزودبیاکه دنیاجهنم گشته است برایم...

زودتروجودت آشکارکن که خداروزبه روزحسودترمیشود...

آخراین روزهاپروردگارخطابت میکنم...نمیدانم شایدکافرگشته ام...

بیاکه لیلی دیگرمجالی برای نازکردن نداردوتنهانازمیکشد...

بیابه زیارت حریم عشق...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

حرف هاي عاشقونه...

ما را در سایت حرف هاي عاشقونه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: نازي يكتا بازدید: 449 تاريخ: 17 / 2 / 1392 ساعت: 14:04

صفحه بندی