پناهم می دهی امشب؟ - تاریخ: 1392/2/22 ساعت: 1:45
tyle="text-align: center;">   سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟ سوالم را که می دانی! پناهم می دهی امشب ؟   منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟   میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟font> دل و دین در کف یغما و م...
کاش می شد - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
tyle="text-align: center;">کاش می شد در زمان عاشقیعشق را در هر کجا فریاد زددر زمان گیر دار زندگیلحظه ها را یک به یک احساس دادکاش می شد در شمار لحظه هاعشق بی قید و قفس را یاد کرددر حضور گرم و پرشور دو دستلذت با هم شدن را یاد کردکاش می شد در کنار یکدگراز حصار این مکان آزاد شددر کنار جاده های بی کسیعطر...
بخاطر تو زیستن - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
چه زیباست بخاطر تو زیستن…و برای تو ماندن… به پای تو بودن… و به عشق تو سوختن !و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن … !ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست … !بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست … !چه زیباست بخاطر تو زیستن …ثانیه ها را با تو نفس کشی...
جدایی - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
style="text-align: right;">جدایی درد بی درمان عشق استجدایی حرف بی پایان عشق استجدایی قصه های تلخ داردجدایی ناله های سخت داردجدایی شاه بی پایان عشق استجدایی راز بی پایان عشق استجدایی گریه وفریاد داردجدایی مرگ دارد درد دارددور کن درد جداییکه بی زارم دگر از اشناییfont>
عشق یعنی تو - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
tyle="text-align: center;">عشق یعنی سوختنها از درونعشق یعنی سوختن تا ساختنعشق یعنی عقل و دین را باختنعشق یعنی دل تراشیدن ز گلعشق یعنی گم شدن در باغ دلعشق یعنی تو ملامت کن مرا عشق یعنی می ستایم من تو راعشق یعنی در پی تو در به درعشق یعنی یک بیابان درد سرعشق یعنی با تو آغاز سفرعشق یعنی قلبی آماج خطرعشق...
نامهربان - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
براي ان عاشق بي دل مي نويسم كه حرمت اشكهايم را ندانستبراي ان مينويسم كه معناي انتظار را ندانستچه روزها و شبهايي كه به يادش سپري كردمبراي ان مينويسم كه روزي دلش مهربان بودمي نويسم تا بداند دل شكستن هنر نيستنه دگر نگاهم را برايش هديه ميكنم ، نه دگر دم از فاصله ها ميزنمو نه با شعرهايم دلتنگي ها را فريا...
گریه عاشق - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
گريه كن دلت سبك شه ، اين پناه آخرينه واسه بارونه نگاهت ، تن عاشقم زمينهبزار پيش من بباره ابرك چشم بهاريت آخه من محرم اشكم ، تو شبهای بی قراريت گريه كن دلت سبك شه ، من فدای گريه هاتم مثل عطر گل می مونی ، لابه لای خاطراتم گريه كن دلت سبك شه ، من فدای گريه هاتم مثل عطر گل می مونی ، لابه لای خاطراتم زير...
فراق یار - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
فراق یارمینویسم از دلــــــــم شایـــــــد که دل شادان کند یاد رویت مرهمی بــــــر آن غـــــــم هجران کند مینویسم تا کـــــــــه جمله هـر کـــدام از عاشقان بشنوند و خوانــدن آن چشمشان گـــــــــریان کند هـــــــــر زمان امید دارم بــــــر وصالت میرسم غافل از آنـــــــــم فراقت این دلـــــــــم نالان...
ملاقات با دوزخیالن - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــارید یـــــر کفنــــــم خمــــــره ای از بـــــاده گذاریـد تــــا در سفـــــر دوزخ از ایــن بــــــاده بنوشـــم بـــــر خــاک مـن از ساقــــه انگـــــور بکــاریــــد...
آرزو - تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 7:27
دوست دارم پرواز کنم تا که از میان ابرها بگذرمو به وسعت عشق تو دست یابمدوست دارم که تنها در گوشه ای خلوت گزینمتا که شاید ذره ای از زجرهایت را حس کنمدوست دارم در نگاه عاشقت غرق شومتا که شاید گرمی اشکهایت را لمس کنمدوست دارم زیر دوش آب سرد ساعتی بی اختیار بایستم تا که شاید تلخی آن لحظه را زندگی کنمدستم...
فردا... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
من وضو با نفس خیال تو میگیرمو تو را می خوانم و به شوق فردا که تو را خواهم دیدچشم به راه می مانم...
فرقی نمیکند... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
فرقـے نمـے کند !!بگویم و بدانـے …!یا …نگویم و بدانـے..!فاصله دورت نمی کند …!!!در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ …!جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:دلــــــــــــــم…..!!!
عشق من... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
کاش عاشقت نبودم ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در حسرت دیدارتکاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم…که شبهایم را با چشمان خیس سحر کنم، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنمکاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشدکاش عاشقت نبو...
کاش میشد... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
کاش میشدپرنده بود بادوبال زردوکبودکاش میشدپربکشم سوی دیاردست بکشم روقلب یارکاش میشدآسمونوخلاصه کردخدای عاشقاروکلافه کردکاش میشدفاصله هاروبشکنمنمیخوام جام خاطره هاروبشکنمکاش میشدتهی بشم زهجریارخالی کنم قلبموازاین همه خارکاش میشدکلاغ هاروهوایی کردهوای این روزهاروخدایی کردکاش میشدخط بکشم رونحسی هاعادت ...
وصال... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
دیگرتوان صبوری ندارم،بندبندوجودم عشق رافریادمیزند...دلتنگی،تنهایی،غریبگی وبی کسی تنهادوستانم هستند...که مسلماهیچگاه برایم دلسوزی نخواهندکرد...هیچکدام به دردودلهای شبانه ام گوش نخواهندداد...این روزهاتنهاجرقه ی نگاهت کافیست که تمام وجودم رابه آتش کشد،قلب بیماروناتوانم دیگرنای تپش ندارد...میدانم که حقی...
مردم شهرنمیدانند... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
قلبم این روزهاسنگین شده است...چشمانم دیگرهیچ رنگی بجزرنگ چشمانت راپذیرانیستند...وجودم ازفراقت نحیف گشته است...مردم شهرنمیدانندکه من به امیدیافتن سایه توست که شبهاکوی وبرزن برهم میزنم وشهررابه آشوب فرامیخوانم...مردم شهرنمیدانندکه لیلی آنقدرعاشق است که تنهابهانه اش برای زیستن نوایی است که گه گاهی گوشش...
ممنون ازعشقت... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
نکوترندیدم زنام عشق پس این رانیز"به نام عشق" آغازمیکنم...نمیدانم به کدامین سوچشم دوزم؟نمیدانم آخرازپشت کدامین کوه طلوع خواهی کرد؟نمیدانم درکدامین لحظه ی زیباچشمانت راازآنم خواهی ساخت؟ذهنم لبریزازاین نمیدانم هاست که تنهاباوجودت پاسخ داده خواهندشد...دلم تنگ است،هرروزوهرشب بادردفراقت میسوزم ومیسازم...چ...
دل دیوانه... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
دل دیوانه ام هوای مستی کرده است هوای تووهوای عاشقی کرده استدل دیوانه ام هوای باران کرده استهوای باران بوسه هایت... دل دیوانه ام هوای تب وتاب کرده استهوای تپش برای لبانت...هوای آرامش کرده است دلم...هوای گریستن درآغوشت...دل دیوانه ام هوای جنون کرده است این بار...یارب...یارب...پاسخگوباش این بار...لحظه ...
نبودت... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
تونیستی وآسمان مرادرآغوش میکشد...آسمان سعی درآرام کردنم دارد،پابه پایم میگرید...تونیستی ومن بی توعشق راتنهادرانزوای قلبم میابم...آغوش سردآسمان هیچگاه جایگزین خوبی برای آغوش گرمت نخواهدبود...اماهیچ چاره ای ندارم...بایدسنگینی این دردراباخودحمل کنم...آه که نبودت شراره های آتش رادرقلبم شعله ورمیسازد...آ...
مجسمه وجودم... - تاریخ: 1392/2/17 ساعت: 14:04
وجودم مجسمه ای گشته است بی روح که باچشمان یخ زده اش مسیری گنگ رامی پیماید،هنوزهم به دنبالردپایی ازتوست...اماافسوس که بادنامردتمام ردپاهاراپاک کرده است واین منم که ازترس گرگهای بیابان خودرادرآغوش میکشم...اماسوگندبه عشق وبه گل وپروانه که عشق به رسواشدنش می ارزد،می ارزدکه هرروزصدای شکستنغرورت رابشنوی و...